السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
422
تفسير الميزان ( فارسي )
و چون در آيه ، عقاب ، اثر ظلم و در مقابلش ثواب ، اثر ايمان و عمل صالح ناميده شده ما از آن چنين استفاده مىكنيم كه ايمان به تنهايى و بدون عمل صالح ثواب ندارد ، بلكه چه بسا آيه اشعار داشته باشد بر اينكه ايمان بدون عمل ظلم هم هست . * ( « أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الأَنْهارُ . . . » ) * . كلمه « عدن » به معناى اقامت است ، و جنات عدن يعنى بهشتهاى اقامت و زندگى . بعضى « 1 » گفتهاند : كلمه « اساور » جمع « اسورة » است و « اسورة » هم جمع « سوار » - به كسر سين - است كه دستبند زنان را گويند . ولى راغب گفته اين كلمه فارسى است ، و اصل آن دستواره است ، « سندس » به معناى پارچه ابريشمى نازك است ، و « استبرق » پارچه ابريشمى ضخيم را گويند ، و « ارائك » جمع « اريكه » به معناى تخت است و معناى آيه روشن است . بحث روايتى در الدر المنثور است كه ابن مردويه از طريق جويبر از ضحاك از ابن عباس روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَه عَنْ ذِكْرِنا » ) * گفته است : اين آيه در باره امية بن خلف نازل شده كه به رسول خدا ( ص ) مىگفت : بايد فقراء را از دور خودت برانى تا ما اشراف و صناديد قريش با تو رابطه و آمد و شد برقرار كنيم . خداى تعالى اين آيه را فرستاد كه « گوش به حرف كسى كه قلبش را غفلت زده كردهايم مده » يعنى كسى كه مهر بر دلش زدهايم و معناى « ذكرنا » همان توحيد است ، و مقصود از هوى در جمله * ( « وَاتَّبَعَ هَواه » ) * شرك است * ( « وَكانَ أَمْرُه فُرُطاً » ) * يعنى دستورى كه اين مرد مىدهد نادانى نسبت به خدا است « 2 » . و در همان كتاب است كه ابن مردويه و ابو نعيم - در كتاب حليه - و بيهقى - در كتاب شعب الايمان - از سلمان فارسى روايت آوردهاند كه گفت : آن عده اى كه رسول خدا ( ص ) مىخواست با به دست آوردن دلهايشان آنها را به سوى اسلام بكشاند آمدند نزد آن جناب كه دو نفر از ايشان عيينة بن بدر و اقرع بن حابس نام داشتند ، و گفتند : يا
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 270 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 220 .